Louie
29/11/1390, 23:33
وقتی گلدان شکست مادرم گفت حیف بود پدرم گفت قشنگ بود خواهرم گفت مال من بود برادرم گفت گرون بود مادر بزرگم گفت دوستش داشتم ولی وقتی دلم شکست کسی آه هم نگفت
3
Louie
29/11/1390, 23:33
وقتی گلدان شکست مادرم گفت حیف بود پدرم گفت قشنگ بود خواهرم گفت مال من بود برادرم گفت گرون بود مادر بزرگم گفت دوستش داشتم ولی وقتی دلم شکست کسی آه هم نگفت
4
Louie
29/11/1390, 23:30
وقتی به آسمون نگاه میکنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره را، همه نگاه میکنن
2
Louie
29/11/1390, 23:29
aqa manam az soala mikham key nobate man mishe bayad ba ki harf bezanam ??
3
Louie
29/11/1390, 23:28
تمامـــ شد، یکیـ.. بود و نبود مرا با خود برد...
4
Louie
29/11/1390, 23:11
قله ای که یکبار فتح شود ، تفریحگاه عمومی خواهد شد
مواظب قله ات باش
2
Louie
29/11/1390, 23:04
کاش در کتاب قطور زندگی ...
سطری باشیم به یاد ماندنی ...
نه حاشیه ای از یاد رفتنی
4
Louie
29/11/1390, 22:55
شادیهایم را با قسمی خواهم شکاند .
آری آن قسم اسم توست که اگر آورده شود به میان دنیا را زیر و رو میکنم
3
Louie
29/11/1390, 22:51
وقتی میبینی باهات خوشحال نیست وفقط بخاطر ترحم باهات مونده .اسیرش نکن بذار بره پی زندگیش
4
Louie
29/11/1390, 22:22
بـــا دیگـــران مــی میخــوری.... ! بــا مــا تلــو تلــو.... !!
5
Louie
28/11/1390, 23:29
سیب بوی زُخم می دهد تخم مرغ بوی نفت نفت بوی پول پول بوی جنگ جنگ بوی مرگ
3
Louie
28/11/1390, 23:22
معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ...
صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری
مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم!
... دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم
شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برام دفترم
بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد ...
2
Louie
28/11/1390, 23:20
دستمالی بخر
شاید گاهی
مثل هر روز من
گریه داشته باشی!.
2
Louie
28/11/1390, 23:13
از رنجي خسته ام كه ازآنِ من نيست بر خاكي نشسته ام كه ازآنِ من نیست با نامي زيسته ام كه ازآنِ من نيست از دردي گريسته ام كه ازآنِ من نيست از لذّتي جان گرفته ام كه ازآنِ من نيست به مرگي جان مي سپارم كه ازآنِ من نيست. احمد شاملو
5
Louie
28/11/1390, 23:10
کودکی ام آسان دفن شد تا فردایم رنگ سیاه بختی زغال بشود! نسرین خواجه
4