alma
1/12/1390, 13:23
لعنت به تو با ذات خرابت با این رفاقت و با این مرامت به من نگاه نکن هرزه نگاهت دیگه من نمیدم جام بلا بت کجا میری بی سر صدا بی چشم و روی بی حیا میری با کی رفیق بشی داری میری پیش کیا تو اومدی سراغ من صدا زدی پیشم بیا کم نذاشتم تو عاشقی معرفت و لطف و صفا قایمکی داری میری تنهام گذاشتی بی وفا تو که همش با من بودی حالا میخوای بری کجا خجالتم خوب چیزیه خوبه بترسی از خدا برو پیش هرکی می خوای دیگه سراغ من نیا آره برو بی معرفت دیگه ازت بدم میاد عشقتو کشتم تو دلم دور شو ازم ای رو سیا
4
alma
1/12/1390, 13:22
عجب دنیای بدی داریم دنیا مون دنیای کثیفی ازاین به بعد می خوام کسی رو دوست نداشته باشم چون کسی من رو دوست نداره ازاین به بعد می خوام دروغ بگم چون دروغ شنیدم می خوام یه رنگی رو کناربزارم بشم مثل ادمای دیگه دو رنگ بشم چراباید محبتم از روی صمیمت باشه خسته شدم انقدر خوبی کردم بدی دیدم خسته شدم انقدر یک رنگ بودم دو رنگی دیدم خسته شدم.....
4
alma
29/11/1390, 17:47
در
عـ‗_ ❤ _‗ـاشِقـانـِه هـا
روزی خواهد رسید که تمام زندگیم لحظه ء سکوتم باشد
5
alma
29/11/1390, 16:24
در
عـ‗_ ❤ _‗ـاشِقـانـِه هـا
غربت یاس و بنفشه...دور پیچک زمونه... بازی تقدیره شاید...عطر عشق جایی نمونه...
3
alma
29/11/1390, 16:16
در
عـ‗_ ❤ _‗ـاشِقـانـِه هـا
به دامن این آسمان خدا یک ستاره ندارم... به گریه مگر غم رود ز میان راهه چاره ندارم ...
3
alma
29/11/1390, 16:10
در
عـ‗_ ❤ _‗ـاشِقـانـِه هـا
همه دلشورم از اینه : که عشق اندازه ی آهه... تو جوری عاشقی کن که... نفهمم عشق کوتاهه...
2
alma
29/11/1390, 16:07
در
عـ‗_ ❤ _‗ـاشِقـانـِه هـا
نگاهم خیره می ماند هر بار درهر دیدار بس که با شکوه است : "بی اعتنایی تو... "
4
alma
29/11/1390, 16:05
در
عـ‗_ ❤ _‗ـاشِقـانـِه هـا
شریک آخرین نگاه ...و آخرین ترانه ام چنان مرا شکسته است. که نیست راه چاره ام اگرچه عاشقم هنوز... ولی دگر نمانده او... چه حرفها چه شعرها... زچشم من نخوانده او
4
alma
29/11/1390, 16:04
من به تنهایی تو خندیدم... شاید من از تو تنهاترم...
2
alma
29/11/1390, 16:00
در
عـ‗_ ❤ _‗ـاشِقـانـِه هـا
شبی در خلوتی مبهم ... به او گفتم... که او را دوست میدارم... به من با خنده گفت : افسوس... من او را دوست میدارم...
4
alma
29/11/1390, 15:58
و شاید در سکوتت خواب مانده! تمام حرفهای خوب دیشب ومن از سردی عمق نگاهت... و از بی طاقتی ... میمیرم از تب... میمیرم امشب
4
alma
29/11/1390, 15:23
و دلم تنگ میشود گاهی... برای تو ...که مرا نمی خواهی نمیدانی چه درد آور است تنهایی حس آن تنگ را دارم...تنگ بی ماهی!
6
alma
26/11/1390, 16:53
هیچکس ندانست توی دستهای تو چیست که مرا سیب میکند برای لمس شدن
7