سارا خرمی
9/12/1390, 01:43
در
جیغ های اسایشگاه
نمیدونم بعد ازاین مشکلمو کجا جا بذار... تو بودی که برام خاک میکردی .... حالا چی؟
3
سارا خرمی
9/12/1390, 01:42
در
جیغ های اسایشگاه
دستانم را نگاه کن... چیزی برایم نمانده... خالی...حتی دانه ای محبت
4
سارا خرمی
9/12/1390, 01:42
در
جیغ های اسایشگاه
من تمام سیب های کال را با تو گاز زدم ...اما حالا از تمام سیب ها متنفرم ادم
4
سارا خرمی
9/12/1390, 01:41
در
جیغ های اسایشگاه
همه رو تو خواستی.. من چیزی نخواستم... فقط گفتم بمان... این خواسته زیادی بود؟من اسمان را خواستم
4
سارا خرمی
9/12/1390, 01:41
در
جیغ های اسایشگاه
بگذار بیشتر از این چند روز زندگیم اشنایت باشم....
4
سارا خرمی
9/12/1390, 01:40
در
جیغ های اسایشگاه
کفشهایم را تو از من گرفتی... گفتی برو... و من اشک ریختیم و دور شدم
2
سارا خرمی
9/12/1390, 01:39
در
جیغ های اسایشگاه
چقدر راهها طولانی شده....رمقی از من نمانده
2
سارا خرمی
9/12/1390, 01:34
در
جیغ های اسایشگاه
بگو حالا بعد این همه سال من چیکار کنم؟فقط نگو شرمنده ام
4
سارا خرمی
9/12/1390, 01:33
در
جیغ های اسایشگاه
نیمه ام رو از من گرفتی تا چی رو ثابت کنی؟معرفت یا مردانگیت را؟
4
سارا خرمی
9/12/1390, 01:33
در
جیغ های اسایشگاه
همه جارو که نگاه میکنم میبینم تو اونجایی.... اشکام سرازیر میشه
2
سارا خرمی
6/12/1390, 23:41
در
جیغ های اسایشگاه
تنهایی دیگر چیزی برایم نگذاشته.... بیهوده نفس میکشم تا کی؟نمیدانم
3
سارا خرمی
6/12/1390, 23:40
در
جیغ های اسایشگاه
منو رها نکن... تنهایی من دلیل منطقی نیس
2
آخه چی شد؟