yagmur
1/03/1391, 17:54
دارد چه بر سرم می آید ؟ چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند کم آورده ام نا توان شده ام در برابر روزها خسته تر از آنم حرفی بزنم، یا گاهی داد تا شاید کمی سبک شوم! تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت !؟ اینجا کسی نیست برای حرف زدن یا حتی اگر کسی هم باشد حرفهای من از جنس دیگری است کسی چیزی نمی فهمد از آن! ولی ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد دستانم را در هوا رها می کنم ولی نیستی نیستی تا آنها را بگیری نیستی تا باورم شود هنوز هم هستم چه سخت می گذرد بر من... چه دردی می کشند من به خودم و احساساتم خیانت کرده ام آنها توان اینهمه سختی را نداشتند دردم می آید من درد دارم هی من، می بینی دیگر تو را هم برای خودم ندارم چقدر تنهایم ولی آخر دوست داشتن تو چیز دیگری است دوستت دارم.......
2
yagmur
1/03/1391, 17:53
در
رنــــــــــگ عشق
خداحافظ... آخرین کلامی که از تو شنیدم و باز قصهی تلخ جاده و آن راه بلند... که تو را از خلوت من می ربود آسمان می گریست شیشه ها می گریستند و من مبهوت رفتنت در پس شیشه های مه آلود بغض دردناکم را بلعیدم دیوانه وار خندیدم و تو را بدرقه کردم...
4
yagmur
1/03/1391, 17:46
در
رنــــــــــگ عشق
میدانستم عاشق بارانی ، آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ، تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد این اشکهای من است که بر روی تو میبارد آسمان با دیدن چشمهای من می نالد عشق همین است و راه آن نفسگیر باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش، دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی با تو بودن یعنی همین ، یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس است که در دل دارم این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی که قلبم درونش غوغاست ، این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در روزی که حال من حال خودم نیست
2
yagmur
27/02/1391, 17:58
در
زبان سرخ
کمی آن طرف تر از مرز زندگی مرا به رقص می خوانند در کنار گورستانی متروک مرده ها بر سر تابوت می رقصند.. آنها تحليل می کنند زندگی را و فرياد می زنند . من در پی يافتن حقيقتی نا معلوم پيکرم را بر خاک گورستان می کشم تا شايد لاشه ای برايم از نسل های سوخته بگويد نسل هايی که قرن به قرن فنا شده اند .نعش ها سرگردان که همه عمر لاف زدند شعارشان اين بود : کمال انسانی ! هديه شان اين بود : حقارت ! در همان فضای وهم انگيز به دنبال لاشه ها می رقصم. نعش ها سرگردان به دنبال حقيقت می گردند ... افسوس ! باور نکرده اند که همه عمر فريب خورده اند...
2
yagmur
27/02/1391, 17:56
در
رنــــــــــگ عشق
یادت باشد ... دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا ... تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش ... حواست باشد ؛... دل شکسته ، گوشههایش تیز است ... مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،... مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود ... صبور باش و ساکت ... بغضت را پنهان کن ، رنجت را پنهانتر ... گاهی بازی زندگی اینگونه است ، بازنده فقط کسی است که بازی نکند ... طاقت بیاور ... و سرت را بگیر بالا ...!!!!!!!
2
yagmur
27/02/1391, 17:54
بعد از مدتها سلام دوستان.......................
1
yagmur
20/01/1391, 15:26
در
رنــــــــــگ عشق
تو رو هر روز می بینم با اینکه رفتی از پیشم من دیوونه بی چشمات دارم دیوونه تر میشم هنوز امیدوارم که تو برگردی به این خونه به شوق دیدنت خونه تا برگردی چراغونه صدات کردم که برگردی همه گفتن که دیوونه ست آره دیوونه بودم که هنوز عکست تو این خونه ست چراغ خونه خاموشه تموم شهر تاریکه منو باش فکر می کردم ته قصه رمانتیکه دیگه این آخر قصه ست محاله دیگه برگردی فقط ای کاش می گفتی چرا تنها سفر کردی صدات کردم که برگردی همه گفتن که دیوونه ست آره دیوونه بودم که هنوز عکست تو این خونه ست چراغ خونه خاموشه تموم شهر تاریکه منو باش فکر می کردم ته قصــــه رمانتیکه
3
yagmur
20/01/1391, 15:23
در
رنــــــــــگ عشق
بهم گفت که دوسم داره بهم گفت منو میخواد بهم گفت اگه پاش باشه تا ته ِ حادثه میاد بهم گفت که نفسهاشم اگه باشم می مونه بهم گفت شور ِ بودن رو توی نگام میخونه دروغ گفت دروغ گفت میگفتش من هواشم تموم قصه هاشم میگفتش آبروشم همیشه رو به روشم میگفت از خاکی دوره میگفت سنگ صبوره میگفت تنها نمیشم میگفت می مونه پیشم دروغ گفت دروغ گفت بهم میگفت که زندگیشم و با من اجینه میگفت چشمای من واسش یه دنیاست سرزمینه میگفت طاقت میاره بچگی هامو بدی هام میگفت از من میرونه خون دلها و خستگی ها بهم میگفت که مثل هیچکس نیست میگفت توی نگاهش خار وخس نیست میگفت طاقت نمیاره نباشم میگفت از فکرشم میمیره که فکر کنه از دنیاش جدا شم اینا رو اون بهم گفت دروغ گفت
3
yagmur
20/01/1391, 15:20
در
رنــــــــــگ عشق
سر بذار روی قلبم بیقرار نمیدونی که بی تو چه حالی دارم مهربون مثل ماه آسمون روی قلبم یک نشون از تو دارم انتظار بسه دیگه تنهام نذار تو که نیستی سخته بی تو بمونم لحظه ها آروم آروم بی صدا میگذرن اما هنوز از تو دورم واسه نگاه تو امشب چه بی تابم دلواپس و تنها و گریه ...میخوابم دنیا برام بی تو یه زندونه هر کس تو رو دیده دردمو میدونه تو حضور بی کسی هام اگه گاهی پا بذاری یه نفس مونده به اخر پا رو غصه ها بذاری تویی که تا همیشه توی قلبم می مونی تویی که بهتر از من این حالمو میدونی!
2
yagmur
20/01/1391, 15:16
در
آهنگ های مورد علاقم!
بی اعتمادم کن به همه دنیا اینکه با من باش کنار من تنها کنار من تنها از اولین جملت فهمیده بودم زود عشقای قبل از تو سوءتفاهم بود اونقدر میخوامت همه باهات بد شن با حسرت هر روز از کنار ما رد شن حالم عوض میشه حرف تو که باشه اسم تو بارونه عطر تو همراشه اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست که با تو آروم شد اصلا مشخص نیست بی اعتمادم کن به همه ی دنیا این که با من باش کنار من تنها
1
yagmur
18/01/1391, 13:10
در
رنــــــــــگ عشق
به چه میخندی پستهی پاییزی؟ به زودی آن خبر سهمگین به باغ بیآفتاب این ناحیه خواهد رسید. خیلی وقت است که نطفهی نی را به زهدانِ بیشه کُشتهاند. باورت اگر نمیشود نگاه کن دُرناها دارند بیخواب و بیدرخت رو به مزارِ ماه میگریزند. اینجا ماندنِ ما بیفایده است، من فانوس را برمیدارم تو هم کبریت را فراموش نکن!
1
yagmur
18/01/1391, 13:08
در
رنــــــــــگ عشق
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
1
yagmur
18/01/1391, 13:07
در
زبان سرخ
خــدايا دلـم گـرفتـه از اين زمــونه نمي خواد ديگه تو اين دنيا بمونه خدايـا فقط تــويي يـکـي٬ يـدونـه نـــزار دلـم تـک و تنهــا بمـونـه خـــدايـا تويي اميــد هر خونـه بي اميــد که آدم زنـده نمي مونه خـدايا يـه کـاري کن تو اين زمونه هيـچ عـاشقي تک و تنهــا نمـونـه خدايــا خــواهش مــن فقط اينــه به عشق من يه عمر طولاني بده که تا ابد برام بمونه.... منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم ....
2