بچه که بودم خانواده در رفاه نسبی بود و من همیشه آرزوی بزرگ شدن و اسقلال رو داشتم نوجوان بودم که انقلاب شد و من با فشنگ و خون و مرگ آشنا شدم لازم نیست بگم که بعدشم هشت سالی جنگیدیم خرمشهر - قلعه شیخ خزعل - فعلیه - سعدیه - شلمچه - فکه و ... مینم بلدم خنثی کنم توی این سالها طعم مرگ دوستان نزدیک و مواجه حضوری و فیس تو فیس با مرگ رو چشیدم + درد و سوزش ترکش + ... اما زنده موندم بعد هم روز از نو و روزی از نو ولی هیچکس به مبارز احتیاج نداشت برای شاغل شدن مجبور شدم بصورت کاملا غیر انسانی ادامه تحصیل بدم و به شکل وحشیانه کاردانی الکترونیک و چند سال بعد کارشناسی صنایع دریافت کنم و خلاصه مثل یه آدم عادی برم سر کار الان تقریبا 17 ساله که مشغولم و به لطف کارفرمایان گاها استکباری و گاهی مومن و مخلص آه در بساط ندارم یواش یواش دارم روزشمار مرگم رو ورق می زنم در حالی که حالم بشدت از خودم و تمام سالهای گذشته بهم می خوره ای کاش هیچوقت بزرگ نمی شدم
گروه هاي کاربر (11)
نمايش همه گروه ها
برچسبهاي شخصي
فخار
70 پُست ، 33 همراه ، 53 همراهي (جزئيات)
مرد ، ... ، 48 ساله ، متولد 1343-07-20
حالت شخصي: شهید بهشتی (آخریش)

پستی ندارد

fakhar مطلبی در اینجا ارسال نکرده است

Speakfa Social Network | Copyright @ All rights reserved, 2012 Corp
Speakfa.com ©2012