۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
25/02/1391, 21:12
بچه ها به ۵ دلیل دوست داشتنی هستند: ۱.گریه می کنند چون گریه کلیدبهشته. ۲.قهرکه می کنند زودآشتی می کنند چون کینه ندارند. ۳.چیزی که می سازند زود خراب می کنند چون به دنیا دلبستگی ندارند. ۴.باخاک بازی می کنند چون تکبر ندارند. ۵.خوراکی که دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون آرزوهای دراز ندارند.
8
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
19/02/1391, 15:00
من رفتم همگی :ملوس بابایییییییییییییی:افسوس
9
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
19/02/1391, 14:55
دلمان گرفته کو اون:حرص داداشا وآبجی که اینجا داشتیم:خسته:افسوس
10
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 20:06
یاد ســهراب بخیر ! آن سپهری که تا لحظه خاموشـی گفت: تو مـرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشـود گر نشود حرفـی نیست اما نفســم میگیرد در هــوایی که نفســهای تو نیست..
11
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 20:00
امروز امروز است امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش امروز هر چقدر دلها را شاد کنی کسی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش امروز هرچقدر نفس بکشی جهان با مشکل کمبود اکسیژن رو به رو نمیشه پس از اعماق وجودت نفس بکش امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن امروز هر چقدر خدا را صدا کنی خدا خسته نمیشه پس صدایش کن او منتظر توست او منتظر آرزوهایت خنده هایت گریه هایت ستاره شمردن هایت و عاشق بودن هایت است امروز امروز است...
9
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 19:59
هستند کسانی که از شدت دلتنگی به کما رفته اند ... حرف نمیزنند ... راه می روند ... نفس میکشند ... ولی چیزی حس نمیکنند ! فقط فکر میکنند و فکر میکنند و فکر میکنند ...
11
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 19:59
نج وارونه چه معنا دارد ؟! خواهر کوچکم از من پرسید من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت روی دیوار و درختان دیدم باز هم خندیدم گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد..
8
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 19:59
کم کم یادم افتاد وقتی داشتم از تــــو عکس می* گرفتم گفتم به من نگاه نکن حواس*ت به دوربین باشه حالا عکس*ه تـــو رو به *روی من است از ابر*های زیادی گذشته* ام لبخند تـــو چشم* های تـــو سیب روی لب* هایت و موهای تــــو که در باد پیچیده است امـا چیزی مرا به آسمان تـــو نزدیک نمی* کند ! صاف در چشمان من نگاه می* کنی اما حواست جای دیگری است...
8
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 19:59
تلخی زمین خوردنم با شیرینی نگاهت التیام میافت اخرین بار که زمین خورده ات شدم... قلبم شکست .. چون نگاه تو هم لیز خورده بود....
8
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 19:57
دلم نمی خواهد کسی در قفس تنهایی ام را حتی به بهانه دادن دانه باز کند .دلم نمی خواهد نسیم به درون قفس تنهایی ام به بهانه هوای تازه پر بکشد. دلم نمی خواهد که طلوع خورشید وغروب افتاب بر سقف اتاقم گذر کند . من در خلوت تنهایی خود یک به یک ابعاد زندگی ام را خراب می کنم تا دیگر تکیه گاهی باقی نماند. می خواهم در پوچی زندگی در یکی از همین حفره ها بخوابم و دیگر بیدار نشوم. می خواهم در وقت مردن نفرین کنم نفرین بر همهی ستاره ها که تو دوستشان داری و نفرین بر نردبان انتظار که بلندایش از ابر ها گذشته و راه نفسم را بند اورده نفرین به تعلق به دلبستگی و نفرین به روح خودم که تا قیامت ولحظه ی دمیدن صور ویلان وسر گردان بماند وقرارو ارام نگیرد. من بر خلاف........می خواهم ناشناس و گمنام بمانم و هیچ زائری به ملاقاتم نیاید. من کجا زندگیم راگــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــم کردم؟؟
7
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 19:56
نشسته بودم رو نیمکتِ پارک، کلاغها را میشمردم تا بیاید. سنگ میانداختم بهشان. میپریدند، دورتر مینشستند. کمی بعد دوباره برمیگشتند، جلوم رژه میرفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی شدم. شاخهگلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت میپژمرد. طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغها. گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گلبرگهاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقهی پالتوم را دادم بالا، دستهام را کردم تو جیبهاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
6
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 19:55
به فال نيک بگير تهی شدن مرا از هر آنچه که تو را تداعی می کند بگذار دست هايت هوايی بخورند؛ دستکش ها بی تفاوت تر از آنند که تو را گرم کنند..
8
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 19:54
در آن هنگام که دستهای نسیمی سرد از روی سنگفرش هرخیابان می برد پوسیده برگی زرد... در این اندیشه می مانم: اگر روزی بیفتم از دو چشمانت کدامین باد خواهد برد تن زرد فرو پاشیده ی من را ...
7
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 19:54
به فال نيک بگير تهی شدن مرا از هر آنچه که تو را تداعی می کند بگذار دست هايت هوايی بخورند؛ دستکش ها بی تفاوت تر از آنند که تو را گرم کنند..
7
۩۞۩₪ღ♥ღանկեղծ₪۩۞۩. ..
10/02/1391, 19:54
در آن هنگام که دستهای نسیمی سرد از روی سنگفرش هرخیابان می برد پوسیده برگی زرد... در این اندیشه می مانم: اگر روزی بیفتم از دو چشمانت کدامین باد خواهد برد تن زرد فرو پاشیده ی من را ..
9