jafarkhan
3/02/1391, 18:56
در
مهاجران فرندفا
شاکر بودن ولی آن را به زبان نیاوردن مانند آن است که هدیه ای را برای کسی تهیه کنید ولی آن را به وی ندهید. (ویلیام آرتوروارد )
4
jafarkhan
15/01/1391, 19:43
در
گروه دوستان
دلم گرم خدایست، که با دستان من، گندم برای یاکریم خانه میریزد! چه بخشنده خدای عاشقی دارم، که میخواند مرا با آنکه می داند گنهکارم! دلم گرم است، میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم.
4
jafarkhan
15/01/1391, 19:42
در
مادر
زمستانی سرد، کلاغی با جوجه هایش گرسنه و بدون غذا،کلاغ از گوشت خود کند و کند و کند و داد به جوجه ها تا نمیرند! بهار آمد ، کلاغ مرد...بچه ها گفتند: آخ جان راحت شدیم از این همه غذای تکراری!!!
1