بزودی در تمام روزنامه ها و مجلات کثیرالانتشار...
موزیک پروفایل ( دانلود )
طرفداران (8)
گروه هاي کاربر (2)
morteza75
21 پُست ، 40 همراه ، 48 همراهي (جزئيات)
ساکن مازندران ؛ مرد ، مجرد ، 16 ساله ، متولد 1375-03-03
حالت شخصي: غمگین

morteza75
morteza75 29/12/1390, 19:51
سلاممممممممممممم....عیدتون پیش پیش مبارک...
morteza75
morteza75
morteza75 25/12/1390, 19:21
سلااااااااااام.....بر بچه های اسپیکفا....
morteza75
27_by_nairafee-d2zdvl7.jpg morteza75 22/12/1390, 17:21
عید بر همه دوستان عزیزم پیشاپیش مباااااااااارک......
morteza75
morteza75 19/12/1390, 12:41
گفتم دوستت دارم ، نگاهی به من کرد و گفت : چندتا ؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهای دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه می کرد که خالی بود !!!
morteza75
morteza75 19/12/1390, 11:55
فکر میکنید عامل موفقیت معین(صدای ماندگار) چیه؟؟
morteza75
morteza75 17/12/1390, 19:59
سلام....کسی هسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.....؟؟؟؟؟؟
morteza75
morteza75
morteza75 13/12/1390, 17:04
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درخت ها حرکت می کنند." مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف های پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند. ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم هایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید." زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند: "‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!" مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در ز
morteza75
morteza75 11/12/1390, 19:07
بچه ها دوست دارید تو ایران خواننده 16 17 ساله داشته باشیم؟؟؟(پاپ)
morteza75
morteza75 11/12/1390, 19:05
نوشتم حرف دل را تا بخوانی، که چون دوری ز من دردم بدانی، در این دنیا ندارم غیر تو کس، بمیرم گر مرا از خود برانی
morteza75
morteza75 11/12/1390, 19:05
دلم که مهمون نمیخواست کی گفت که مهمونم بشی؟ کی گفت بیای تو قلبم و مهمون نا خــونــده بشی؟ کی گفت که از چشای من خواب و بدزدی و بری؟ کی گفت پریشونم کنی٬ کی گفت بری؟کی گفت بری؟
morteza75
morteza75 11/12/1390, 19:04
ذره ذزه٬قطره قطره٬ میسوزم اما میمونم خودمم موندم چه جوری میتونم زنده بمونم هنوزم باور ندارم که تو نیستی و من هستم شایدم من مرده باشم٬ الکی میگن که هستم
morteza75
morteza75 11/12/1390, 19:04
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم این جمله رو اینقد میگم تا که فرموشت کنم
morteza75
Speakfa Social Network | Copyright @ All rights reserved, 2012 Corp
Speakfa.com ©2012