yagmur
1/03/1391, 17:53
در
رنــــــــــگ عشق
خداحافظ... آخرین کلامی که از تو شنیدم و باز قصهی تلخ جاده و آن راه بلند... که تو را از خلوت من می ربود آسمان می گریست شیشه ها می گریستند و من مبهوت رفتنت در پس شیشه های مه آلود بغض دردناکم را بلعیدم دیوانه وار خندیدم و تو را بدرقه کردم...
4
yagmur
1/03/1391, 17:46
در
رنــــــــــگ عشق
میدانستم عاشق بارانی ، آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ، تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد این اشکهای من است که بر روی تو میبارد آسمان با دیدن چشمهای من می نالد عشق همین است و راه آن نفسگیر باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش، دردهایی که درد نیست چون دوایش تویی خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی با تو بودن یعنی همین ، یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس است که در دل دارم این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی که قلبم درونش غوغاست ، این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در روزی که حال من حال خودم نیست
2
yagmur
27/02/1391, 17:56
در
رنــــــــــگ عشق
یادت باشد ... دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا ... تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش ... حواست باشد ؛... دل شکسته ، گوشههایش تیز است ... مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،... مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود ... صبور باش و ساکت ... بغضت را پنهان کن ، رنجت را پنهانتر ... گاهی بازی زندگی اینگونه است ، بازنده فقط کسی است که بازی نکند ... طاقت بیاور ... و سرت را بگیر بالا ...!!!!!!!
2
yagmur
20/01/1391, 15:26
در
رنــــــــــگ عشق
تو رو هر روز می بینم با اینکه رفتی از پیشم من دیوونه بی چشمات دارم دیوونه تر میشم هنوز امیدوارم که تو برگردی به این خونه به شوق دیدنت خونه تا برگردی چراغونه صدات کردم که برگردی همه گفتن که دیوونه ست آره دیوونه بودم که هنوز عکست تو این خونه ست چراغ خونه خاموشه تموم شهر تاریکه منو باش فکر می کردم ته قصه رمانتیکه دیگه این آخر قصه ست محاله دیگه برگردی فقط ای کاش می گفتی چرا تنها سفر کردی صدات کردم که برگردی همه گفتن که دیوونه ست آره دیوونه بودم که هنوز عکست تو این خونه ست چراغ خونه خاموشه تموم شهر تاریکه منو باش فکر می کردم ته قصــــه رمانتیکه
3
yagmur
20/01/1391, 15:23
در
رنــــــــــگ عشق
بهم گفت که دوسم داره بهم گفت منو میخواد بهم گفت اگه پاش باشه تا ته ِ حادثه میاد بهم گفت که نفسهاشم اگه باشم می مونه بهم گفت شور ِ بودن رو توی نگام میخونه دروغ گفت دروغ گفت میگفتش من هواشم تموم قصه هاشم میگفتش آبروشم همیشه رو به روشم میگفت از خاکی دوره میگفت سنگ صبوره میگفت تنها نمیشم میگفت می مونه پیشم دروغ گفت دروغ گفت بهم میگفت که زندگیشم و با من اجینه میگفت چشمای من واسش یه دنیاست سرزمینه میگفت طاقت میاره بچگی هامو بدی هام میگفت از من میرونه خون دلها و خستگی ها بهم میگفت که مثل هیچکس نیست میگفت توی نگاهش خار وخس نیست میگفت طاقت نمیاره نباشم میگفت از فکرشم میمیره که فکر کنه از دنیاش جدا شم اینا رو اون بهم گفت دروغ گفت
3
yagmur
20/01/1391, 15:20
در
رنــــــــــگ عشق
سر بذار روی قلبم بیقرار نمیدونی که بی تو چه حالی دارم مهربون مثل ماه آسمون روی قلبم یک نشون از تو دارم انتظار بسه دیگه تنهام نذار تو که نیستی سخته بی تو بمونم لحظه ها آروم آروم بی صدا میگذرن اما هنوز از تو دورم واسه نگاه تو امشب چه بی تابم دلواپس و تنها و گریه ...میخوابم دنیا برام بی تو یه زندونه هر کس تو رو دیده دردمو میدونه تو حضور بی کسی هام اگه گاهی پا بذاری یه نفس مونده به اخر پا رو غصه ها بذاری تویی که تا همیشه توی قلبم می مونی تویی که بهتر از من این حالمو میدونی!
2
yagmur
18/01/1391, 13:10
در
رنــــــــــگ عشق
به چه میخندی پستهی پاییزی؟ به زودی آن خبر سهمگین به باغ بیآفتاب این ناحیه خواهد رسید. خیلی وقت است که نطفهی نی را به زهدانِ بیشه کُشتهاند. باورت اگر نمیشود نگاه کن دُرناها دارند بیخواب و بیدرخت رو به مزارِ ماه میگریزند. اینجا ماندنِ ما بیفایده است، من فانوس را برمیدارم تو هم کبریت را فراموش نکن!
1
yagmur
18/01/1391, 13:08
در
رنــــــــــگ عشق
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
1
yagmur
18/01/1391, 13:03
در
رنــــــــــگ عشق
باز همان دلتنگ هميشگي . دلم عجيب گرفته است . خيال خواب ندارم ! دلم گرفته ! و هيچ چيز , نه اين دقايق خوشبو كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش! نه اين صداقت حرفي كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شبوست نه هيچ چيز !! مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند و فكر ميكنم اين ترنم موزون حزن تا ابد شنيده خواهد شد.
2
yagmur
18/01/1391, 13:02
در
رنــــــــــگ عشق
مـرا رهـــا کـن لطفـــا... دو دستــــم کـه عمـری به سوی "تـــو" دراز استــ .. رهـــــا کنــ ..! من را که نـمي تواني بــالا بکشی .. مي تــرسمــ . . . خــودت هـــم بــه زمين بيفـتـی ..!!
1
yagmur
18/01/1391, 13:01
در
رنــــــــــگ عشق
و من مینویسم از تو و برای تو که مدتهاست در واگویه کردن حرفهایم با تو درمانده ام نمیدانم چه بگویم که هر چه میگویم تو نمی شنوی راه خودت را می پیمایی...میگویی همه چیز تغییرکرده .امیدوارم...امیدوارم و من همیشه بر سجاده ام دست به دعا برای تو خواهم بود . با آن که شاید چند ماهی بیشتر از تو بزرگتر نباشم اما همیشه نسبت به تو احساس مسئولیت میکنم باشد تا تو نه! خدا...بداند!
1
yagmur
18/01/1391, 12:59
در
رنــــــــــگ عشق
تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم. تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق، سرگشته، روي گردابم! تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟ تو را كدام خدا؟ تو از كدام جهان؟ تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟ تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟ تو از كدام سبو؟ من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه! مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه! كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟ كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند، به رقص مي آيند، سرود ميخوانند! چه آرزوي محالي است زيستن با تو مرا همين بگذارند يك سخن با تو: به من بگو كه مرا از دهان شير بگير! به من بگو كه برو در دهان شير بمير! بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف! ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟ ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند هر آنچه خواهي از من بخواه، صبر مخواه. كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست! تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست. همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است
2
yagmur
18/01/1391, 12:58
در
رنــــــــــگ عشق
منم یه تقویم پر از زمستون چله نشین دلی درب و داغون سال کبیسم و شگون ندارم از هیچ کسی خاطره ای ندارم جز یه نفر که درب و داغونم کرد بره بودم گرگ بیابونم کرد اما دلم تو غربت بیابون از راهی که رفته نشد پشیمون دل ای دل دیوونه کی قدرتو می دونه برو فکر خودت باش پر از گرگه زمونه باز منتظر نشستی آب میشی دستی دستی تو هم باید مثل اون دلش و می شکستی
1
yagmur
18/01/1391, 12:53
در
رنــــــــــگ عشق
رابطه دو چشم با هم: آیا از رابطه دو چشم باهم آگاهی دارید؟ هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند با هم مژه میزنند با هم حرکت میکنند با هم اشک میریزنند باهم می بینند با هم می خوابند با ارتباط عمیق با هم شراکت دارند ولی وقتی یک زن را می بینند یکی چشمک میزنه و دیگری نمیزنه ! نتیجه اخلاقی قضیه: زنها توانائی قطع هر ارتباطی را دارند !
1
yagmur
18/01/1391, 12:50
در
رنــــــــــگ عشق
آنقدر دل گرفته ام از دنیا که اینروزها به گیتار هم می خندم...!! دارم از دستهای کسی می افتم که ... حتی پشت پایم آب از آبی اش تکان نخورد ...!! از دستهای کسی که.... آنقدر به چشمهایش نیامده بودم ... سر از رفتنم هم در نیاورد ...!!! تا منی که هیچ نیمکتی را .... به دستهای او فتح نکرده بودم... رفتن را آنقدر آرام هجی کنم که میزها همه بدرقه ام را به خنده بگیرند ...!! از چشمهایی که شش دنگِ تنهایی را بی خبر به نامم زد ..! تا من باشم و شعرهایی که با دستهایش گره خورده اند... و شب باشد و دستهایم که از دستهایش جدا شده ................ حیف..... !!! آشنایی تمام نداشته های من بود .......
1