فـرامـوشــ ــ ــ ــی
29/02/1391, 10:02
باز زبان جملات را بیرون نمی کشد چون بارش سنگین است و خودت بهتر می دانی که سنگینیه زیاد بغض بر دوش می کشد نمی نویسم که بخوانی یا بدانی که غمگینم می نویسم چون نتوانستم ساکت بمانم سرد و غمگینم بدون تو و همین برایم بس است که نفهمم روز ها شب ها روزگارم را چگونه سپری می کنم این بار از معشوقه های بی ارزش دنیا نمی گویم این بار می خواهم فقط برای تو بنویسم که سزاوار عاشقی هستی محبوب من ای که برای وصف تو بهترین کلام ها سر خم کرده اند برگرد که جهانی بی تو هیچ است آسمان افتابیه بی تو از ظلمت شب سخت تر و شکوفه ها بدون عطر وجودت خاکستری بیش نیستند زبان خودم نیست از ته دل می جوشد که من خسته ام ازین راه که من باشم و تو..... نیستی و نمی بینم تو را باز می نویسم چشم به راهم برگرد...
5
&..پادشاه اسپیکفا....
20/01/1391, 14:09
تو این دوره و زمونه کافیه فقط لباس تنتو عوض کنی و دوروزی افتابی نشی....اونوخته که دیگه نمیشناسنت:خودشه
6
بگو كه رويا نيست
2/12/1390, 00:49
در
adabiate-man
دلم یه عینک میخواد ، که وقتی میزني ، همه چیو با یه زاویه ي پرسپکتیو بهت نشون بده! مخصوصا آدماشو :ریلکس
6
anesthetist
17/11/1390, 13:04
در
مشاعره حرفه ای
سر ان ندارد امشب که براید افتابی ...... چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
6
anesthetist
5/11/1390, 17:00
در
مشاعره حرفه ای
سر ان ندارد امشب که براید افتابی......چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
4