[ Bardia ]
22 ساعت پیش
دو وقت دلم مي گيرد يكي وقتي با "بله" جواب مي دهي يكي وقتي "شما" صدايم مي كني چگونه صدايت كنم كه با "جانم" جواب دهي ؟
4
█╫◄محمد►╫█
3/03/1391, 19:54
پیرمرد آهسته آهسته قدم برمی داشت. سنگ کنار کوچه، جای خوبی برای استراحتش بود. کمی آن طرف تر، دو کودک مشغول صحبت تو بازی بودند. پیرمرد با خود گفت: «خدای من! چه قدر شبیه پیامبر است! آری او باید محمدباقر باشد». با خوش حالی از جا بلند شد. به طرف یکی از آن ها رفت و گفت: «پسرم، تو کیستی؟» او جواب داد: «من محمدباقر، فرزند امام سجاد (علیه السلام) هستم». لبخندی بر لب های پیرمرد نشست. کودک را در آغوش گرفت و گفت: «ای عزیزتر از جانم! پیامبر سال ها پیش، به من مژده داده بود که با شما دیدار می کنم. پیامبر به شما سلام رساند». محمد گفت: «بر جدم پیامبر و بر تو ای جابر، سلام!» چند لحظه بعد، محمد و دوستش، با پیرمرد خداحافظی کردند و رفتند. پیرمرد، رفتن آن ها را تماشا می کرد. او از این که توانسته بود، یکی از اعضای خانواده ی پیامبر را ببیند، خدا را شکر می کرد. این دیدار هدیه ای از هدیه های خداوند بود.
8
تو فشن زندگی من یه ..
2/03/1391, 23:16
در سوک عشق، من می نا لم امشب
تنهای، تنها یم ،بی یارو دلدارم امشب
خواهم بی او گریه کنم دادی برآرم امشب
میروم در کوه و صحرا آهی برآ رم امشب
دنیا خزانست ،در خزان بی رنگم امشب
. در خزان برگ ریزان عشق، گر یانم امشب
عشق بود ،یاربود، بی او بیجانم امشب
ساقی می نمیخواهم،من بیمارم امشب
گرمستم کنی ازمستی بی بیزارم امشب
از مستی وخماری وبی یاری نالا نم امشب
5
ترانه
2/03/1391, 18:17
در
مشاعره حرفه ای
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ...بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
12
نوژا.......noja
2/03/1391, 17:56
در
مشاعره حرفه ای
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم/ از چه با دشمن جانم شده ام دوست، ندانم
10
سمیه
1/03/1391, 22:11
در
مشاعره حرفه ای
در تیره شب هجر تو جانم به لب امد..... وقت است که همچون مه تابان به در ایی
7
ho3ein
1/03/1391, 18:55
توسط RSS
marjan: دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که..
ho3ein
1/03/1391, 10:25
توسط RSS
mina69: دلی دارم ز جنس سنگ و شیشه / چنان مهرت به جانم کرده ریشهکه در ..
Blue
31/02/1391, 16:54
آدم باید یک خط قرمزی داشته باشه تو عقاید و افکارش، نمیدونم؛ کسی که توهین به معصوم براش مهم نباشه میخوام سر به تنش نباشه ....
13
محمدرضا
30/02/1391, 22:44
در
مشاعره حرفه ای
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می رود ... و آن دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
8