@joojoo24 یه خاطره در مورد اون کامنتی که گذاشتی: 17 . 18 سال پیش چند تا جوجه داشتم که شبانه روز ازشون مواظبت میکردم یه روز تو حونه مشغول کارام بودم که صدای جیغ یکی از جوجه ها رو از تو حیاط شنیدم نمیدونم چطور خودمو بخ حیاط رسوندم اما تو دهن یه گربه که داشت فرار میکرد پیداش کردم فک کن که اون موقع متوجه نبودم که ممکنه دوچرخه الان کارایی نداشته باشه با همون حال و هوای عصبی و داغون سوار چرخ شدمو انداختم دنبال گربه

جالبه اما کمتر میشه باور کرد که گربه با پای غریزه میدوید و فرار میکردم و من با یاری احساس و علاقه ای که به اون زبون بسته داشتم به دنبال شکارچی گرسنه نه م گربه رو درک میکردم نه گربه منو :سرخوش خلاصه که احساس مدال پیروزی گرفت بعد از دیست سیصد متر گربه باخت و جوجه افتاد روی آسفالت خیابون .. با حال داغون و مبهوت .. و دوباره خودشو توی دستای من پیدا کردو و گرم شد ..