Emad
Emad 26/11/1390, 23:44 در جوک نامه
ادامه داستان زندگی من؛ آقای آدامس : تا یک روز بعد چند ماه فراش مدرسه اومد :گریان اول از کنارم رد شد ولی برگشت، یک نگاهی به من کرد فکر کردم صدامو شنید که گفتم عمو عمو نجاتم بده :گریان ولی اینطور نبود؛ با نوک کفش سعی کرد منو بکنه از روی موزاییک خیلی دردم اومد، همیشه آرزو میکردم کاش اون جونور قورتم میداد و این همه بدبختی نمیکشیدم، بعد یهویی رفت و بعد چند دقیقه دستش یک کاردک بود و بی رحمانه از موزاییک کند بخشی از وجودمو جا گذاشتم اونجا :گریان :ناراحت منو برداشتو انداخت تو سلط زباله کلاس :ناله اما چی بگم زمستون بود، اونجا پر بود از دست مال کاغذی های خیس و پر بود از حال بهم زن ترین اجزا بینی :تهوع من پشت یک کاغذ اوفتادم تا چند روز اونجا بودم همدم همون کاغذ سفید بود به من قول داد نزاره خیس بشم تا اینکه ... ادامه دارد :ایهیم
Emad
Emad 26/11/1390, 23:32 در جوک نامه
ادامه داستان زندگی من؛ آقای آدامس : روز اول بخیر گذشت، کم کم داشتم لذت میبردم، کمی خشک شده بودم و آثار خودکار نمایان بود تا اولین جونور لگدم کرد، خوب یادم میاد مارک کفشش DC بود سایز 38، اینو خوب میدونم چون دقیقا همین بخش از کفشش روی وجودم نقش بست :ناراحت پخش شدم، له شدم، و البته خاکی هم شدم، روزی چند بار این اتفاق میوفتاد و من دیگه بین شکاف موزاییک خودمو پنهان میکردم دیگِ سیاه شده بودم، و همدمم سقف دیوار بود :گریان اونقد له شدم که دیگِ له نمیشدم کاملا مثله یکی از اجزای موزاییک شده بودم تا یک روز .... ادامه دارد :ایهیم
Emad
Emad 26/11/1390, 20:41
من نمیخوام برم خدمت :ناله میراث اینجا چی میشه :گریان دیگه کی میگه اومدم :ذوق کی میزاره، کی شیزوفرنیایی میشه :داغون کی wallpaper میزاره :ناله
Emad
Emad 26/11/1390, 17:29 در جوک نامه
ادامه>>> تصمیم گرفت، من برادشت، و برد زیر نیمکت، و با دوتا انگشت منو تا جایی که میتونست گرد و گلوله ای کرد، و بعد چسبوند زیر نیمکت و اونقد فشار داد تا بیضی شدم، حال اثر انگشتش هم با من بود، و تنها چیزی که میدیدم موزاییک بود، اون طرف سیاه بود :ناراحت برای مدتی همون جا چسبیده بودم ، روزها میگذشت و من همون جا چسبیده بودم :نگران کم کم بدنم خشک شد، و جزئی از نیمکت به حساب میومدم؛ تا اینکه بی مرفت همون جونور بعد از چند ماه با خودکار فرو میکرد به بدنم :ناراحت :داغون اونقد این کار و کرد تا من افتادم و قل خوردم روی یک موزاییک، و کمی از وجودم هم روی نیمکت جا موند :گریان حالا تنها چیزی که میدیدم سقف بود. ادامه دارد ...
Emad
Emad 26/11/1390, 17:13 در جوک نامه
گاهی یک شیزوفرنیایی خودش جای اجسام تصور میکنه :نگران "این داستان زندگی من؛ آقای آدامس" وقتی چشم باز کردم، خورده شدم. حتی نتونستن ببینم مارک چیه و اهل کجام :ناراحت از همون بدو ورود به دنیا خورده شدم، و بی رحمانه به مدت چند ساعت از این دندون به اون دندون نقل مکان میکردم، :گریان کتک خوردم، ناملایمتی دیدم، حتی دو بار ترکیدم :ناراحت وقتی شیرینیم تمام شد و کمی سفت شدم، برای چند دقیقه گوشه لپ اون جونور استراحت کردم، دو راه داشت؛ یا قورتم میداد یا تفم میکرد سطل آشغال :نگران من گزینه دومو ترجیح میدادم
Emad
1327756367819251.png Emad 14/11/1390, 22:23 در صندلی داغ
نظرتون در مورد این گروه چیست آیا؟ http://www.speakfa.com/jokname :دی :ریلکس البته بگم نویسندش شیزوفرنی داره :افه
Emad
wallpaper-16891.jpg Emad 13/11/1390, 01:02 در Wallpaper
وارد فاز شیزوفرنیایی میشویم؛ به سلامتی خودم ، که آدم بشو نیستم :نوشابه به سلامتی خورشید که خیلی آقاست :ریلکس
Emad
Emad
wallpaper-1037532.jpg Emad 8/11/1390, 04:14 در Wallpaper
زمین زیر پایتان استوار، آسمان نیز آرام؛ اگر خدا بخواهد.
Emad
Emad 7/11/1390, 16:45
خدایا تمامش کن این زندگی لعنتیو، خسته شدم، میخوام بمیرم
Emad
Emad 30/10/1390, 00:57 در جوک نامه
گاهی با تماشای یک فیلم در عمق آن فرو میرویم؛ لیکن طبق اصل ماندگاری هذیانِ عماد دووم همر یک شیزوفرنیایی از عمق یک فیلم راه بِ بیرون نمیابد بلکه از عمق یک فیلم به عمق فیلمی دیگر انتقال پیدا میکند :ریلکس این داستان "نجات سرجوخه عماد از سرزمین عجایب" (ادامه در دیدگاه)
Emad
Emad 30/10/1390, 00:53 در جوک نامه
اولین داستان "درد و دلی با خویشتن" . متن داستان در دیدگاه :دی "برخی از طنز نوشته های خودمو به نسخه جدید انتقال میدهم اینا"
faz-
صفحات: 1 2

جستجوي مطالب: #شیزوفرنیایی

جستجو براي
بر اساس نوع مطلب بر اساس نام کاربر بر اساس نام گروه تاريخ
Speakfa Social Network | Copyright @ All rights reserved, 2012 Corp
Speakfa.com ©2012