ho3ein 3/03/1391, 15:30 توسط RSS
hossein1369: اشکهایم رادرکوچه ها ریختم.فانوس سکوت در دستم،ظلمت وتاریک..
ستاره
atashak
362881_pLdKI3PW.jpg atashak 30/02/1391, 00:29
«...شب پره روی تنش جای زخمی پیداست روح من بی خبر است ، که چرا خنجر من روی تنش زخمی کاشت .... همه ی آدمیان در خوابند پس چرا ظلمت شب بیدار است ؟!....... مگر او خسته ز افکار پریشانش نیست ؟ نه... ....فکر او جای دگر میگردد در خیالش همه ی پنجره ها بیدارند .....آسمان رنگین است همه شب بوها پیٍ روزی میگردند ...... خستگی روی تنش پیدا شد و چه زود چشم خورشید به بالا آمد ...... من نگاهم به نگاهش افتاد همه ی خستگی ام رفت ز یاد .......» دوستان شب به کامتون شیرین :)
29/02/1391, 15:47 در مشاعره حرفه ای
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ***وَندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
فـرامـوشــ ــ ــ ــی
__ ____ ______ (39).jpg فـرامـوشــ ــ ــ ــی 29/02/1391, 10:02
باز زبان جملات را بیرون نمی کشد چون بارش سنگین است و خودت بهتر می دانی که سنگینیه زیاد بغض بر دوش می کشد نمی نویسم که بخوانی یا بدانی که غمگینم می نویسم چون نتوانستم ساکت بمانم سرد و غمگینم بدون تو و همین برایم بس است که نفهمم روز ها شب ها روزگارم را چگونه سپری می کنم این بار از معشوقه های بی ارزش دنیا نمی گویم این بار می خواهم فقط برای تو بنویسم که سزاوار عاشقی هستی محبوب من ای که برای وصف تو بهترین کلام ها سر خم کرده اند برگرد که جهانی بی تو هیچ است آسمان افتابیه بی تو از ظلمت شب سخت تر و شکوفه ها بدون عطر وجودت خاکستری بیش نیستند زبان خودم نیست از ته دل می جوشد که من خسته ام ازین راه که من باشم و تو..... نیستی و نمی بینم تو را باز می نویسم چشم به راهم برگرد...
سمیه
سمیه 28/02/1391, 22:25 در زندگی و معاد
شاید این جمعه بیاید ... شــــــــــــاید ..:افسوس
سمیه
سمیه 27/02/1391, 21:32 در شاعرانه
در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من گیسوان تو شب بی پایان جنگل عطرآلود شکن گیسوی تو موج دریای خیال کاش با زورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو من بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم کاش بر این شط مواج سیاه همه ی عمر سفر می کردم من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور گیسوان تو در اندیشه ی من گرم رقصی موزون کاشکی پنجه ی من در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست چشم من چشمه ی زاینده ی اشک گونه ام بستر رود کاشکی همچو حبابی بر آب در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود....
ⓈⒺⓎⒺⒹ.Ⓐ
1331847351165510_large.jpg ⓈⒺⓎⒺⒹ.Ⓐ 21/02/1391, 13:27 در از ياد رفته.....
@architect17 پشت هركوه بلند،
سبزه زاريست پر از ياد خدا
و در آن باغ كسي ميخواند، كه خدا هست، دگر غصه چرا؟
آرزو دارم؛
خورشيد رهايت نكند،
غم صدايت نكند،
ظلمت شام، سياهت نكند و تو را از دل آنكس كه دلت در تن اوست حضرت دوست جدايت نكند.
 :گل :گل :منتظر
۞►من مثل هیچکس◄۞
۞►من مثل هیچکس◄۞ 20/02/1391, 21:52
ای ابر امشب ببار/میخواهم خیس شوم/چترم را رها میکنم/درکنار تو میگریم/ببار تا دنیا پاک شود از عشق های پوچ و توخالی/از نگاه های حریصانه مردم/از ظلمت بی پایان شب/از سردی دست یار.....ای ابر امشب ببار...
po9ya
بگو كه رويا نيست
بگو كه رويا نيست 18/02/1391, 00:54
اشك حسرت می نشیند بر نگاه من / رنگ ظلمت می دود در رنگ آه من :خسته :مرموز
بگو كه رويا نيست
۞►من مثل هیچکس◄۞
۞►من مثل هیچکس◄۞ 16/02/1391, 21:20
مثل آتیش تو صحرا / یا که طوفان تو دریا مثل ظلمت توی شب ها / جون به لب موندم و تنها
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 »

جستجوي مطالب: #ظلمت

جستجو براي
بر اساس نوع مطلب بر اساس نام کاربر بر اساس نام گروه تاريخ
Speakfa Social Network | Copyright @ All rights reserved, 2012 Corp
Speakfa.com ©2012