یادش بخیر

تو خونه نشسته بودم 5 سالم بود

بعد هیشکی خونه نبودش

بابام رفته بود نون بخره

منم بیدار کرده بود. برام کارتون سوباسا گذاشته بود

بعد اینا زیر کتری رو روشن کرده بودن

کتری جوش اومد

تر زد تو سره خودش

هی صدا میداد منم ترسیده بودم

رفتم دیدم کتری اینطوری (همونطوری

) داره میلرزه

اصلا یه وعضی بود

منم از ترسم رفتم خونه همسایه جلوییمون اونا رو بیدار کردم گفتم بمب بمب

اونا هم اومدن خونمون زیر کتری رو خاموش کرد

اروم شد بعد رفتم بشینم سوباسا ببینم که تموم شده بود

نفهمیدم چی به چی شدش

بعدم ک بابام اومد یاهاش قهر کردم

اونم برای اشتی بهم یه ادامش پولو داد
بیخیال آبجی
آبنبات جونم این چه حرفیه عزیزدلم شما تا سری