بگو كه رويا نيست
31/01/1391, 01:24
شبا بيدار تا دير وقت - روزا خواب تا نزديكاي ظهر - تلفيق صبحانه و ناهار با هم - سر درد از وقتي بيدار ميشم تا وقتي كه بخوابم - خنده هاي زوركي شايدم مصلحتي - الكي گشتن تو خيابون ها - ساعت ها گشتن بين قفسه هاي كتاب ِ كتاب فروشي ِ فروزش و ...... قدم زدن هاي بي هدف توي ائل گلي و پارك خاقاني و مسجد كبود ...... مسكن هاي پي در پي ... معده اي داغون از فكر و خيال و قرص هاي اعصاب ..... :خسته ( زندگي سگي ِ لعنتي ِ زهر ماري )
12
سکوت شر شر بارون
30/01/1391, 17:44
در
امشب دیگه نیست مثل هرشب
ای پاییز ای زمستان ای بهار ای تابستان میایید که چه شود؟در این دنیایی یک زیبایی بیش نبود که دیگر نیست :ناراحت
7
NAZANIN
29/01/1391, 12:56
تو فصل بهار همش خوابمون میاد تو فصل تابستون گرمازده می شیم همش زیر باد کولر ولوییم و می خوابیم تو فصل پاییز سه ماهشو سرما خوردیم حال نداریم می خوابیم تو فصل زمستون هم که سرده دیگه کلا باید رفت زیر پتو خوابید. اصن یه وضیه ها:سکوت
9
MeYsaM
27/01/1391, 23:24
ننال برگ عزیز! که تو محکوم به بادی . . . ومن محکوم به تنهایی . . . وپاییز پایان مشترک ماست!!!
4
سمیه
27/01/1391, 21:46
در
شاعرانه
از این شب های بی پایان، چه می خواهم به جز باران که جای پای حسرت را بشوید از سر راهم نگاه پنجره رو به کویر آرزوهایم و تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده... به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت، دریغ از لکه ای ابری که باران را به رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاند نه همدردی، نه دلسوزی، نه حتی یاد دیروزی... هوا تلخ و هوس شیرین به یاد آنهمه شبگردی دیرین، میان کوچه های سرد پاییزی تو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟ ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کن که من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردم ببار امشب! من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم. ببار امشب که تنها آرزوی پاک این دفتر گل سرخی شود روزی! ودیگر من نمی خواهم از این دنیا نه همدردی، نه دلسوزی، فقط یک چیز می خواهم! و آن شعری به یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...
6
mojhdeh
27/01/1391, 15:44
توسط موبایل
ســـــــــــــــــلام به همگی:بوس:تقدیم:اومدم خوبید؟:اخراحساسی:ذوق
8
مطالب جالب و خواندنی
27/01/1391, 13:12
در
اخبار ایران و جهان
«بوسیدن روی ماه» پاییز اکران میشود (+عکس و پوستر)
1
سمیه
26/01/1391, 19:45
در
عـ‗_ ❤ _‗ـاشِقـانـِه هـا
آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد بلکه رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت و صدای خش خش برگهای خشک پاییزی همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید دوستت دارم....
7
sezar
24/01/1391, 21:25
آنگاه که خنده بر لبت میمیرد چون جمعه پاییز دلم میگیرد دیروز به چشمان تو گفتم که برو امروز دلم بهانه ات میگیرد
5
سمیه
24/01/1391, 13:54
در
شاعرانه
تو پر از بارانی من پر از بی برگی تو پر از ابر بهار من پر از دلتنگی من بری از بر و بارم تو پر از حسرت چیدن من پر از نفرت رفتن تو پر از شوق رسیدن من پر از هوای مهرم تو پر از آتش مرداد من غروب زرد پاییز تو طلوع سرخ خرداد گرچه دورم از تو تو به من نزدیکی آتشت خواهم بود من در این تاریکی چشم امیدم را بر تو من خواهم دوخت هرم چشمانت را هدیه کن خواهم سوخت....
3
majid
22/01/1391, 17:11
گاهی تند میشود، گاهی عاشقانه میگوید مـــــــــــرد است دیگر... غرورش آسمان ، دلش دریاست.....!! تو چه میدانی از بغض گلو گرفته یک مــــــــرد ...؟؟... ... تو چه میدانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟ تو چه میدانی از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و بالشتش....!؟!! تو برو پیِ درد و دل های مردی بگرد که پاییز شده کابوس شومش....!!! مرد را فقط مرد میفهمد و مـــــــــــرد.....!!!
4
بهرحال تعبیرت از زندگی خیلی خیلی اشتباهه...من پدرم روانشناسه خواهرم مشاور انقد از این چیزایی که میگی دیدیم که فکرشو میکنم میبینم درمقابل خیلیا داریم پادشاهی میکنیم...دیدتو اصلاح کن...!
بقول این چارلی چاپلین که بیربطم نگفته
ظرفيت خودش بايد بره بالا ..... داره ميره كم كم :مرموز
من كلا معروفم به اينكه در بدترين شرايط روحيم بقيه رو شاد ميكنم و ميخندونم و ....... كلا فرد شوخ و شادي هستم حتي در بدترين شراطي و در برابر همه ي افراد جامعه :ايهيم
چاپلين :عالي :خودشه
بلی بلی از پستای شادتون کاملا مشخصه:سوت
یه دوستیم داشتین عینه خودتون اسمش پاییز بود:سوت
پاييز ؟ بلي بلي
:ایهیم پاییز :نوشابه