بعدا تعریف میکنم.....................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
گروه هاي کاربر (10)
بيشترين برچسبهاي کاربر
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
1543 پُست ، 120 همراه ، 38 همراهي (جزئيات)
ساکن تهران ؛ مرد ، متاهل ، متولد 1362-03-10
حالت شخصي: آروم و عادی

|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
1329078060711543_orig.jpg || شاکر ☼☼ صدرصد || 28/11/1390, 03:19
داد از که باید ستاند؟؟ آنگاه که دوست هم دادگری نمی داند.. بیگانه اگر میشکند حرفی نیست.. ..از دوست بپرسید چرا میشکند..
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
|| شاکر ☼☼ صدرصد || 28/11/1390, 01:53
نمی دونم تا الان بچه فوضول و خبر چین به پستتون خورده یا نه.. چقد بدم میومد همچین بچه ای میدیدم.. مهمون داشتیم طبق معمول منو خاله تو آشپز خونه مشغول آتیش سوزوندن و مسخره کردن مهمومنایی بودم که افاده ای بودن.. یه بچه چار ساله بود میمومد واو به واو کارای ما رو میدیدو به همه میگفت.. منو خاله خانوم کم کم برآشفتیم.. باید فکری می کردیم.. پدرم دندون درد داشت و همیشه تو بخچال دهن سر کن میذاشت و کپسول اسید مفنامیک.. حوصلکونو بچه هه سر برده بود.. رسما اعصابمون خورد شده بود.. پسره دوباره اومد تو آشپرخونه که سر و گوشی آب بده و طبق معمول.... رفتم طرفش کلی نازش کردمو بش گفتم محمد جان دوس داری شربت آبی رنک بخوری.. (منظورم همون دهن سر کن بود) خفن تو وجودش عروسی افتاد گفت اره دوس دارم .. منو خاله به هم لبخند شرارت آمیزی زدیمو دعوتش کردیم در یخچال.. چشمتون روز بد نبینه تا اومد به خودش بجنبه که شربت آبی رنگ بخوره همه رو تو دهن بچه خالی کردیم.. دهنش باد کرد.. تموم وجودش تا پایین انگار بی حس شده بود.. بیچاره اشک میریخت اما نمی تونست حرف بزنه.. مادرش همش میگفت محمد چت شده همش میگفت له له له له.. خلاصه
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
Isaac_Hayes_Hot_Buttered_Soul_Album_Cover.jpg || شاکر ☼☼ صدرصد || 28/11/1390, 01:29
کلا این عکسا آدمو به هوس میندازه لنگ دمپاییشو دراره
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
farapix_com_203aff153b85accabe15aa4d141599b9_eyecatching-beauty-rose-24.jpg || شاکر ☼☼ صدرصد || 27/11/1390, 23:53
فکر بلبل هم آنست که گل شد یارش.. ..گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش.. ..:گل
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
1315661014691806.png.jpeg || شاکر ☼☼ صدرصد || 27/11/1390, 23:19 در بلاگ من!
@didididi یکی از کارایی که باعث رضایت خداس اینه که دینا رو بندازی تو گونی صاف ببری تحویل حموم زنونه بدی بعد به دلاک اونجا بگی این بیس هزار تومنو بگیر دینا رو پنچ شیش بار با وایتکس کیسه بکش بلکه سفید بشه
ری‌اسپیک توسط didididi
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
farapix_com_b4d8553ec56041ef7b3e2a54bb7e7758_farapix_com_e13c7cc45aa31ecb1580d71b871af80d_dwq.jpg || شاکر ☼☼ صدرصد || 27/11/1390, 18:23
خودمون میبریم خودمون میدوزیم اون موقع لباسو تن کس دیگه ای میبینیم.. بترکی روزگار
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
n00104711-r-b-013.jpg || شاکر ☼☼ صدرصد || 27/11/1390, 18:07
یکی از لذت بخش ترین کارایی که در سنین نو نهالی می نمودم آتش زدن یه بسته کبریت بصورت دسته جمعی بود البته در همین حین مادر با لبخند برایم دمپایی پرت میکرد دلم لک زده واسه یه دونه از اون دمپایی ها که هیچ وقتم بهم نمی خورد.. مادر همیشه در قلب منی
|| شاکر ☼☼ صدرصد ||
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20
Speakfa Social Network | Copyright @ All rights reserved, 2012 Corp
Speakfa.com ©2012