سیـــــــما
11/12/1390, 00:58
یادتون میاد اون روز که بحرین تیم ایران رو حذف کرد و پرچم کشور عربستان رو تو استادیوم چرخوند !؟ امروز جگرم خنک شد وقتی بحرین و عربستان هر دوشون حذف شدن ...
7
سیـــــــما
11/12/1390, 00:35
من زندگیمو باختم حاج آقا ! منو از حبس می ترسونی؟ برو از خدا بترس !... (دیالوگ به یاد ماندنی شهاب حسینی در جدائی نادر از سیمین)
9
سیـــــــما
10/12/1390, 19:40
بازی فوق العاده شهاب حسینی در جدایی نادر از سیمین چرا نادیده گرفته میشه ؟ لطفا نظراتتونو بگید .
5
سیـــــــما
10/12/1390, 19:34
تا حالا از خودتون پرسیدین که چرا در موفقیتهای کسب شده ی فیلم "جدایی نادر از سیمین" اسمی از" شهاب حسینی" نمیبرن ؟!!!!!!!
7
سیـــــــما
10/12/1390, 00:34
شرم بر من اگر حریم تو پیش چشمان من شکسته شود وای بر من اگر نبینم چشم رو به رویای عشق بسته شود از تب سرد موجهای خزر تا خلیجی که فارس بوده و هست می شود با تو دل به دریا زد می شود با تو دل به دنیا بست
6
سیـــــــما
10/12/1390, 00:21
با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده ای که دل تنگی غربت منو از یاد تو برده هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره گل به گل گوشه به گوشه تورو یاد من میاره با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی بی وداع و بی تفاوت سردو بی صدا شکستی به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم تازه می شود دوباره از تو یاد خاطراتم به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن هر کجا باشی و باشم به تو بر میگردم از من آن تویی همیشه ی من توی آیینه ی تقدیر با همه شکستن از تو نیستم از دست تو دلگیر
3
سیـــــــما
8/12/1390, 19:12
وقت راهی شدن تو کفترا شعرامو بردن چشام از ستاره سوختن منو به گریه سپردن رفتی و شب پر شد از من از منو دلواپسی ها رفتی و منو سپردی به زوال اطلسی ها
5
سیـــــــما
5/12/1390, 01:05
پیش از آنی كه به یك شعله بسوزانمشان باز هم گوش سپردم به صدای غمشان هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت دیدنی داشت ولی سوختن با همشان گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان نه شنیدی و مباد آنكه ببینی روزی ماتمی را كه به جان داشتم از ماتمشان زخم ها خیره تر از چشم تو را می جستند تو نبودی كه به حرفی بزنی مرهمشان این غزلها همه جانپاره های دنیای منند لیك با این همه از بهر تو می خواهمشان گر ندارد زبانی كه تو را شاد كنند بی صدا با دگر زمزمه ی مبهمشان شكر نفرین به تو در ذهن غزل هایم بود كه دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان
1
سیـــــــما
5/12/1390, 00:31
یادش بخیر بچه بودیم دوتا شبکه داشت تلویزیون برنامه کودک اینو برامون پخش میکرد کی یادشه ؟ : باز هم مرغ سحر بر سر منبر گل دم به دم میخواند شعر جان پرور گل باز از مسجد شب صوت قرآن آید با نسیم سحری عطر ایمان آید خیز از بستر خواب کودک زیبا رو وقت بیداری شد خیز و تکبیر بگو کودکان خوش سخن شب فراری شده باز دیده را باز کنید شده هنگام نماز باز خورشید قشنگ آمد از راه دراز باز در دشت و دمن چشم نرگس شده باز
5
سیـــــــما
5/12/1390, 00:21
اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم كسی كه حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را ؟ اشاره ای كنم انگار كوهكن بودم
5