طرفداران (3)
گروه هاي کاربر (24)
نمايش همه گروه ها
برچسبهاي شخصي
sonya
661 پُست ، 95 همراه ، 136 همراهي (جزئيات)
ساکن آذربایجان شرقی ؛ زن ، مجرد ، 24 ساله ، متولد 1367-02-28
حالت شخصي: آروم و عادی

sonya
1309277697350255_thumb[1] - Copy.jpg sonya 19/12/1390, 17:29 در دنیای شعر و شاعران
از چشم یا آسمان فرقی نمی‌کند باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیست ...............
sonya
shariyar[1].jpg sonya 19/12/1390, 17:05 در دنیای شعر و شاعران
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا / بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا / نوش‌داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی / سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا / عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست / من که یک امروز مهمان توام فردا چرا / نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم / دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا .............
sonya
sonya 5/12/1390, 16:35 در رقص
با اجازه من مرخص میشم........... :ماشین من رفتـــــــم :ریلکس :خداحافظ
sonya
sonya 5/12/1390, 16:24 در رقص
سلام بچه............ببخشید زیاد تو نت نمیام ولی به زودی با مطالب بیشتری در گروه رقص با شما خواهم بود ////برای ارتباط با من میتونین pm بزارین............. (Rags_6767@yahoo.com)
sonya
240px-Riyo_Mori_at_Miss_Universe_2007_by_David_Light_Orchard.jpeg sonya 22/11/1390, 02:13 توسط موبایل
ﺭﯾﻮ ﻣﻮﺭﯼ: استاد رقص ﮊﺍﭘﻨﯽ و برنده مسابقه دوشیزه جهان در سال 2006 است.
sonya
06[1].jpg sonya 21/11/1390, 20:08 در دنیای شعر و شاعران
در فصل تگرگ عاشقت میمانم / با ریزش برگ عاشقت میمانم هر چند تبر به ریشه ام میکوبی / تا لحظه مرگ عاشقت میمانم . . .
sonya
1012-18-94241178107-masoud_zolali(8)[1].jpg sonya 21/11/1390, 20:05 در دنیای شعر و شاعران
زندگی غمکده ای بیش نبود / بهر ما جز غم و تشویش نبود به کدام خاطره اش خوش باشم / که کدام خاطره اش نیش نبود . . .
sonya
sonya
sonya
sonya 12/11/1390, 20:01 در دنیای شعر و شاعران
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود/گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود/از هرچه زندگیست دلت سیر می شود/گویی به خواب بود جوانیمان گذشت/گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود/کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی/بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود..............
sonya
sonya 12/11/1390, 19:52 در دنیای شعر و شاعران
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت تو آسمان آبی آرامو روشنی من چون کبوتری که پرم در هوای تو یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم با اشک شرم خویش بریزم به پای تو بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب...
sonya
sonya 12/11/1390, 19:48
سلام به همگـــــــــــــی.................... بعد از مدت ها بازم اومدم :سلام :ریلکس
1
Speakfa Social Network | Copyright @ All rights reserved, 2012 Corp
Speakfa.com ©2012